کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران

ما بر این باوریم که زنان نیروی تغییرند. ما بر برابری کامل جنسیتی در زمینه ای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی اعتقاد داریم.

ما صدای زنان ایرانیم و به طور گسترده با زنان در سراسر جهان و داخل ایران در ارتباطیم.

ما متعهد به جنگ برای دستیابی بر حقوق پایمان شده زنان هستیم.

زنان مقاومت ایران

نگاهش، آرامش و محبتي خاص خودش را دارد.

با لبخندي مليح نگاه مي كند، با دقت گوش مي دهد و با لحني آرام و شمرده، بيان مي كند.

مهناز فراهانی يك مهندس آرشيتكت جوان است كه مقاومت را در دوران دانشگاهش شناخته.

برخي افراد هستند كه استعدادها و ظرافت هاي وجوديِ شان، در ظاهرشان هم پيداست. صابره، از جملة آنهاست.

او زيبا مي نويسد، زيبا رسم مي كند، با حوصله به ظرافت ها مي پردازد و با روي باز، مشكلات را يكي بعد از ديگري به نفع هدف اصلي، كنار مي زند.

موتور و مكانيك و مكانيزم هاي عملكرد يك خودرو يا ماشين سنگين براي او حرفه اي بسيار ساده و آشناست.

با يقين و اطميناني شگفت انگيز، پشت فرمان اتوبوس و كمرشكن و كاميون مي نشيند و با آرامشي خاص خودش، به پيش مي راند...

كاري كه در كشورهاي شرقي، كمتر زني به آن تن مي دهد.

تاريخ، بر خود چهره ها و اسطوره هاي بسيار از زنان ديده است...

كوشندگان، مخترعين، مديران و نوابغي كه هر يك، در جنبش برابري نقشي شايان داشته و جامعه بشري را در مسير كسب ارزش هاي نوين، گامي به پيش برده اند.

اين، برادر عزيز من، حنيف است. بيش از هر چيز ديگري در اين دنيا، دوستش داشتم و دارم.

او در حمله اي كه در روزهاي 6 و 7 مرداد به اشرف شد، هدف گلوله قرار گرفت

من، مرضيه هستم. در روستايي به اسم چاشم در سمنان، شمال ايران بزرگ شده ام. در آنجا، زنان و دختران، به دليل تبعيض و محروميتي كه در جامعه وجود دارد، نمي توانند به طور فعال به تحصيل بپردازند.

با نگاه نافذش، تمام صحنه را زير نظر دارد؛ پس از شنيدن سئوالات، اندكي تامل مي كند و با لبخندي مليح، پاسخ مي گويد...

سختي ها و گذر زمان، در شادابي نگاه و لحن بيان او، تاثيري نداشته...

شايد كه چون ساليان است در ضميرِ مصممِ خود عهد كرده كه تا هر كجا كه لازم است، بجنگد.

حكايت زندگي اش را اينگونه شرح مي دهد:  

دختري كوچك، حدوداً 7ساله بودم كه خاطرات بسيار نزديك و صميمي با پدر، بعنوان «معلم مبارزه»، در ذهن و ضميرم نقش بست...

 آن روز كه  براي اولين بار به من آموخت، به جاي آن كه خرس كوچكم را براي خود نگاه دارم، شايسته است كه آن را به كودك فقير محلة مان كه پدرش کارگر شهرداري بود هديه كنم...

دوست دارم از من و تجارب زندگي ام، همين تك واژه به ثبت داده شود كه «آرمان و هدف، يگانه راهنماست»؛ در هر سختي، هر شادماني، هر نشيب و هر فراز...

من اعظم فاطمي هستم.

متولد ساوه؛ شهري زيبا در استان مركزي ايران.

اين روزها كه در ايام پرتپش خردادماه هستيم، خاطرات و لحظه هاي فراواني از گذشته ها، برايم زنده مي شود.