کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران

ما بر این باوریم که زنان نیروی تغییرند. ما بر برابری کامل جنسیتی در زمینه ای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی اعتقاد داریم.

ما صدای زنان ایرانیم و به طور گسترده با زنان در سراسر جهان و داخل ایران در ارتباطیم.

ما متعهد به جنگ برای دستیابی بر حقوق پایمان شده زنان هستیم.

روحیه جمعی رمز امید در پشت دیوارها

در دهه 60، زندانبانان از جمله در بند زنان در زندان گوهردشت کرج، فهمیده بودند که رمز ماندگاری و مقاومت زنان زندانی زندگی جمعی آنها است. لذا برای درهم شکستن این روحیه مقاومت ضوابط و تنبیهات جدیدی برای زندانیان وضع کردند تا به هر قیمت این روحیه را در زندانیان بشکنند.

از جمله خواب در ساعت ۲۲۰۰ شب اجباری شد؛‌ نرمش و ورزش به صورت دو نفره یا جمعی ممنوع شده و تنبیه داشت؛ نگهداری و رد و بدل کردن هر نوشته ای ممنوع بود؛ خوردن مواد غذایی به صورت دو نفره یا جمعی ممنوع بود؛ هرگونه تماس و ارتباط با سلول کناری ممنوع شد؛ از ساعت ۶ عصر رفتن به کنار پنجره سلول ممنوع شد.

فاطمه صیقلی

فاطمه صیقلی از جمله مادران فعالي بود كه در فاصله‌ي سالهاي 5۸ تا 60 كه ایران پنهه‌ي فعاليتهاي سياسي و افشاگرانه بعد از انقلاب ضد سلطنتی بود در نهاد كارگري سازمان مجاهدین در شهر رشت فعاليت مي كرد.

او در سال 62 در رشت به همراه چند نفر ديگر دستگير و راهي زندان شد. در آن زمان پسر 16 ساله مادر فاطمه صیقلی به نام احمد رئوف بشری دوست در زندان باشگاه  افسران رشت اسير بود.

دختر مادر فاطمه صیقلی از زندانيان مجاهدی بود که مدتی قبل از دستگیری مادر از زندان فرار کرده بود، او درباره مادرش مي گويد:

منیره رجوی سمبل زندانیان قتل عام شده در سال ۶۷

غنچه‌هاي زخمي در زندان، خاطره ای است از یک زن زندانی آزاد شده که از زبان خود او نقل شده است:

شهريور سال 1360 بود و شرايط بسيار ملتهب و خطرناك.

مزدوران حكومت آخوندي همه جا به دنبالم بودند. به واسطه‌ي دوستان به خانه‌ي يكي از هواداران سازمان رفتم . كسي كه مرا پناه  داد، خانم جواني بود كه يك پسر بچه‌ي 4 ساله و فلج داشت.

زهرا بیژن یار در هنگام دستگیری ۲۴ سال داشت و دو ماهه باردار بود. او را به خاطر حمایتش از مجاهدین به ۱۰سال زندان محکوم کردند. زهرا طفل بدنیا نیامده اش را سه ماه بعد از دستگیری به دلیل شدت شکنجه ها از دست داد. او را در واحد مسکونی زندان قزل حصار حبس کردند.

در دوران بازجويي سال 64 در اوين يك روز با چشم بند روبه روي درب اتاق شكنجه وزارت اطلاعات نشسته بودم.[1] چند بار كه درب اتاق باز و بسته شد، فرياد زني را  شنيدم. معلوم بود او را به تخت بسته و شكنجه مي كنند. يك دختر بچه حدود 3 ساله در انتهاي راهرو بازي مي كرد. گويي هيچ صدايي نمي شنيد و فقط سرگرم بازي خودش بود. ناگهان يكي از بازجوها از اتاق بيرون آمد و به طرف كودك رفت، دستش را گرفت و با عصبانيت مي كشيد و با خودش به طرف اتاق شكنجه برد.

عصر يكي از آخرين روزهاي شهريور ماه سال 60، مثل هر روز تعدادي زنداني جديد به بند ما منتقل مي شدند. در بين آنها دختري بود با كت و دامن زرشكي و بلوزي صورتي، سفيد رو با چشماني آبي و چهره اي شبيه نقاشي هاي مينياتور... چقدر اين دختر زيبا بود.

او با سري بالا و پاهاي شلاق خورده و با حالتي پر غرور و بي اعتنا به «پاسدار راحله» نگهبان زندان، وارد بند شد و در همان بدو ورود شروع به بگو مگو كردن با پاسدار بند كرد.

برگرفته از فیسبوک آتنا فرقدانی، کاریکاتوریست و زندانی سیاسی سابق

 به دلیل انتشار ویدیویی که از ضرب و شتم خود توسط زندانبانان سخن گفته بودم و پس از تبعید به زندان قرچک و انتقال دوباره به بند 2 الف سپاه پاسداران، در سلول های انفرادی، سه ماه شرایط سخت و ناگواری بر من تحمیل شد.یکی از این شرایط ناگوار تحمیلی که به نوعی شکنجه ی سفید محسوب می شد این بود که در سلولی قرار داده شدم که دستشویی در آن موجود نبود و باید کاغذی را از زیر درب سلول بیرون قرار می دادیم

برگرفته از فیسبوک آتنا فرقدانی، کاریکاتوریست و زندانی سیاسی سابق

 

زمانی که از سلول انفرادی به بند نسوان زندان اوین منتقل شدم؛ از حق ورود وسایل نقاشی به واسطه ی خانواده ام بهره مند شدم.وسایلی از قبیل رنگ، قلم مو و مداد رنگی.

از قربانیان قتل عام سال 67 در اهواز

 زینب باقری به همراه پروین باقری، نادره رضایی، ناهید کی‌ کاووسی، زهرا میرزایی، منیره مرادی، زهرا عفری، سکینه دلفی، سکینه قادری، فاطمه حاجیان، سال ۶۷ در اهواز به جوخه‌های اعدام سپرده شدند.

عكس خانواده تحصيلي در مقابل چشمانم است. چهار عضو از یک خانواده که سالهاست عکس آنها  در قابهای کوچک، زینت بخش گردنبند مادرشان است. فهیمه، حسین، ناهید و حمید.