کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران

ما بر این باوریم که زنان نیروی تغییرند. ما بر برابری کامل جنسیتی در زمینه ای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی اعتقاد داریم.

ما صدای زنان ایرانیم و به طور گسترده با زنان در سراسر جهان و داخل ایران در ارتباطیم.

ما متعهد به جنگ برای دستیابی بر حقوق پایمان شده زنان هستیم.

مجاهد شهيد رقيه- موتاب پور رضايي

«رقيه (موتاب پور رضايي) را همراه تعدادي از زنان و مردان ديگر مجاهد به ميدان تيرباران بردند. وقتي كه خواستند

اولين دستهٌ مردان را به تيرك ببندند، رقيه خود را جلو انداخت و گفت: "بايد اول ما را بزنيد". آنقدر در خواست خود اصرار كرد كه ابتدا صف خواهران را به تيرك بستند و اعدام كردند». «از يك گزارش زندان تبريز»

 

مجاهدين شهيد: صديقه فخر، مانيا صفاريان و منصوره فزونگري (سه شهيد از خرم آباد)

 

«در خرم آباد صديقه فخر، مانيا صفاريان و منصوره فزونگري را دستگير كرده و بعد از شكنجه هاي بسيار به دادگاه مي برند. آنان نه تنها از آرمانشان شجاعانه دفاع كردند؛ كه علاوه بر آن، مسئوليت كليهٌ عمليات نظامي انجام شده در شهر را به عهده گرفتند. استواري و صلابت آنان كه البته با هوشياري و برنامه ريزي از پيش توأم بود، حاكم شرع را فريب داد و حرفشان را باور كرد. در عوض دستور داد به جاي اعدام، آنها را با سيم فلزي خفه كنند. حكم با قساوت تمام در موردشان اجرا شد. با اين فداكاري بي دريغ ، تعدادي از زندانيان از شكنجه و اعدام نجات يافتند». «از يك گزارش زندان خرم آباد»

 

 شهيدان سميه نقره خواجا،صنم قريشي و نسرين رستمي

 

بارزترين وجه ارتجاعي ايدئولوژي خميني مسألهٌ زنان است. در ديدگاه خميني زنان نيمه انسانهايي هستند كه نمي توانند و نبايد در صحنهٌ حيات اجتماعي مسئوليتي به عهده گيرند. از اين نظر بارزترين وجه ضدانساني ايدئولوژي منحط خميني، زن ستيزي آشكار آن است.

درحاليكه مجاهدين از همان آغاز تأكيد مي كردند كه زنان مي توانند و بايد به طور برابر با مردان در جنبش شركت كنند و سنگين ترين مسئوليتها را در رهبري مقاومت بردوش گيرند. در ماههاي قبل از تابستان1360، زنان مجاهد در كوچه و خيابان از سوي عوامل رژيم مورد رذيلانه ترين هتاكي ها و تعرض ها و ضرب و شتم ها قرار مي گرفتند. بسياري از اين زنان قهرمان درجريان چماقداريهاي رژيم مصدوم و مجروح و زنداني شدند يا به شهادت رسيدند، كه در اين ميان مي توان از مجاهدان قهرماني مانند سميه نقره خواجا، صنم قريشي و نسرين رستمي نام برد.

پس از 30خرداد 1360 براي اولين بار در تاريخ مبارزات انقلابي ميهنمان با جرياني از زندانيان سياسي زن، با ابعاد بسيار گستردهٌ اجتماعي مواجه شديم. هزاران زن به وحشيانه ترين و رذيلانه ترين صورت مورد شكنجه واقع شدند و با فريادهاي «زنده باد آزادي، مرگ برخميني» به تيرك تيرباران بسته شدند. هويت زن پيشتاز مجاهد در برابر سختترين آزمايشها قرار گرفت. اين زنان پيشتاز، حماسه هايي كم نظير و گاه بيسابقه در جنبشهاي معاصر آفريدند.

شرايط زندانهاي رژيم به طور ويژه در مورد زنان به قدري پيچيده و متنوع است كه آدمي در ميان انبوه آنان سردرگم مي شود. بسياري از شاهدان عيني اعدام شده يا هنوز در سياهچالها به سرمي برند. جنايت آن اندازه فجيع است كه زنان از بندرسته نيز به راحتي حاضر نيستند آنچه را كه شاهد بوده يا بر سر خودشان آمده، بازگو كنند. وقتي يك زن دستگير مي شود زندانيان سياسي زن به يك قشر خاص منحصر نمي شوند.

در اتاقهاي شكنجه و پاي چوبه هاي دار معلم، استاد، پرستار، پزشك، كارمند، كارگر و حتي زنان خانه دار، از دختران 13ـ14ساله تا مادر 70ساله، از تهران تا روستاهاي دور افتاده، به چشم مي خورد. زني كه دستگير مي شود با شكنجه گري هار و وحشي رو به رو است. حيواني درنده كه علاوه بر آنكه از مبارزه كردن او خشمگين است، از زن بودنش نيز كينه يي مضاعف در دل دارد. اما شكنجه گر، كه در لحظهٌ دستگيركردن اسير، احساس قدر قدرتي دارد، زماني وحشي تر ميشود كه شلاق و داغ و درفش خود را در برابر زن زنداني، كه به خيالش ضعيفه يي بيش نيست، بي اثر بيابد.

اين تجربهٌ شخصي تمامي زنان مقاوم زنداني، به ويژه تك تك خواهران مجاهد، در زندانهاي رژيم خميني در اين سالهاست. يك خواهر مجاهد از بند رسته كه 6سال در زندانهاي مختلف به سربرده، چنين گزارش ميدهد: «براي اولين بار كه مرا براي بازجويي بردند، در راهرو صف زناني را ديدم كه به رديف نشسته بودند و پاهاي خونين و باندپيچي شده شان روي زمين پهن بود. پاسدارها هنگام عبور به هر يك لگدي مي زدند. در اتاق بازجويي تعدادي از سقف به صورت قپاني آويزان بودند. چندنفرشان در همان حالت آويزان شهيد شده بودند».

 

مجاهدين شهيد زهرا مشيري ومعصومه اميدي

يكي از زنان مجاهد در گزارش خود شهادت مي دهد: «زهرا مشيري و معصومه اميدي را در اوين به قدري شكنجه كرده بودند كه ما مي توانستيم به راحتي استخوانهايشان را كه بيرون زده بود ببينيم». در آمل دختر 13ساله اي در زير شكنجه خود را به لال شدن مي زند. هرچه او را كتك مي زنند حرفي نمي زند. عاقبت جلاد با قيچي نوك زبانش را مي چيند.

 

از خاطرات مجاهد شهید فریده حافظی

در تهران، مادر مجاهدي را كه همراه دختر 9ساله اش دستگير شده بود، به زندان سپاه در پادگان عشرت آباد تهران مي برند: «بازجو مرا با خود به زيرزميني برد كه با نور كمرنگ زردي روشن بود. كف زمين پر از خون و جاپاهاي خوني بود. در كنار يك تخت، ميز، ضبط صوت، مقداري آب، تعدادي كفش زنانه و مردانه كه به طور نامرتب كف زمين افتاده بودند، تعدادي جوراب كه معلوم بود هركدام را به گوشه يي پرتاب كرده اند، چوب، شلنگ، طناب و مقدار زيادي كابلهاي برق ديده مي شد.

كابلهاي برق در اندازه ها و شكلهاي مختلفي بودند؛ يك شاخه، دوشاخه، و چندشاخه. بعضي از آنها را به صورتي گره دار به هم بافته بودند. ابتدا مرا روي تخت خواباندند. بعد دستهايم را محكم كشيدند و با دستبند به انتهاي بالاي تخت قفل كردند. پايم را هم باطناب به پايين تخت بستند. 10ـ20ضربهٌ اول را طاقت آوردم. تا مغز استخوانم تير مي كشيد. بالاخره شروع به فرياد زدن كردم. ضربات پي در پي فرود مي آمد. آنقدر زدند كه خسته شدند، چند نفر جديد وارد شدند.

گاهي كابل را روي دستها و صورتم مي زدند. هرازگاهي كه مي خواستند جايشان را عوض كنند با لگد به پهلويم مي كوبيدند. چندساعت بعد بازم كردند و درحاليكه باشلاق به سر و صورتم مي زدند، دستور دادند در همان زيرزمين بدوم. بعد دوباره بستند و زدند. اينبار بدنم دچار تشنج شد، درحاليكه دستها و پاهايم به تخت محكم بسته شده بودند، تشنج بدن و سرم آنقدر شديد بود كه تخت را به شدت تكان ميداد. به ناچار طناب پيچم كردند. حالا ديگر فقط سرم حركت مي كرد.

بازجوي شكنجه گر پتوي خونين، كلفت و پر از خاكي را روي صورتم انداخت و سعي كرد آن را در دهانم فروكند. نفسم بند آمده بود و انگار نفسهاي آخر را مي كشم. كاسه يي آب روي صورتم ريختند، اندكي به هوش آمدم. دوباره شروع كردند، نزديكيهاي صبح بيهوش شدم و ديگر نفهميدم چه شد. چشمم را كه باز كردم در سلول بودم».

این مطلب را به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn