روحیه جمعی ، رمز امید در پشت دیوارها

در دهه ۶۰، زندانبانان از جمله در بند زنان در زندان گوهردشت کرج، فهمیده بودند که رمز ماندگاری و مقاومت زنان زندانی زندگی جمعی آنها است. لذا برای درهم شکستن این روحیه مقاومت ضوابط و تنبیهات جدیدی برای زندانیان وضع کردند تا به هر قیمت این روحیه را در زندانیان بشکنند.

از جمله خواب در ساعت ۲۲۰۰ شب اجباری شد؛‌ نرمش و ورزش به صورت دو نفره یا جمعی ممنوع شده و تنبیه داشت؛ نگهداری و رد و بدل کردن هر نوشته ای ممنوع بود؛ خوردن مواد غذایی به صورت دو نفره یا جمعی ممنوع بود؛ هرگونه تماس و ارتباط با سلول کناری ممنوع شد؛ از ساعت ۶ عصر رفتن به کنار پنجره سلول ممنوع شد.

آنها خوب دریافته بودند که رمز مقاومت، جمع و روحیه جمعی زندانیان است، پس می خواستند تا می توانند زندانیان را از هم ایزوله و جدا کنند.

یکی از زندانیان آزاد شده در خاطراتش می نویسد: «یک بار جهت تنبیه مرا به سلول انفرادی انداختند. تا پایان روز اول از اینکه از دوستانم جدا افتاده بودم احساس نگرانی و ناامیدی داشتم تا اینکه تصمیم گرفتم بر این ترفند دشمن غلبه کنم و خودم را به سایر زندانیانی که در سلولهای کناری ام بودند وصل کنم. اولش نمی دانستم چکار باید کرد تا اینکه طرحی به ذهنم زد. بلافاصله قسمتی از پایین لباسم را پاره کردم، به صورت نوار بلندی در آوردم  و با بستن یک قطعه سنگ کوچک برای اینکه سنگین شود پیام نوشته ای یا قسمتی از خوراکی ام را برای سلول کناری ام فرستادم. دوستی که اصلاً نمی دانستم چه کسی است و  مانند خودم در سلول انفرادی بغلی بود با دیدن این صحنه بسیار به وجد آمد و بلافاصله جوابم را داد. از آن پس با این شیوه هر چند ساعت یکبار با او ارتباط برقرار می کردم. او هم سر بند را نگه می داشت و در نوبت بعدی با توجه به شرایط جوابم را می داد. با این کار در دل به دشمن می خندیدیم که طرحش را شکست دادیم. هر بار با دقت بیشتری طراحی می کردیم تا اینکه این طرح به صورت زنجیره ای بین چندین سلول انجام می شد و ضمن خبر گرفتن از حال همدیگر و با شوخی و خنده فضای دلگیر سلول و تنهایی و سکوت را می شکستیم و به این ترتیب دوباره وحدت و ارتباط ما قوی و فعال شد. این کار باعث شد هم خودم خیلی روحیه گرفتم و هم اینکه طرح و توطئه دشمن را مبنی بر قطع ارتباط، در هم شکستیم.»