ليلا محمدي: طنین یک آرمان مشترک

سلام؛ اين فلوت من است.

ظاهرش فلوت است، اما در حقيقت، سلاح كارايي است كه قلب رزمندگان آزادي را با مردم ايران، و مردم ايران را با جهان، هم نَوا كرده

من يك روز صبح در طلوع زيباي اشرف، فلوتم را نواختم.  به فاصله كمي، ديدم كه پسري جوان در ايران، دارد همان ملودي را با ساز خودش مي نوازد و بعد، طنين اين نوا، در سراسر جهان…!

من اين پژواك را طنين يك «آرمان مشترك» مي نامم.

«آرمان مشتركي» كه آن را در كودكي، از منِشِ پدرم كه زنداني سياسي بود، يافتم و البته، در چشمان غمبار پسرك فقيري كه هر روز در سرماي زمستان، شاهد دستفروشي اش با تكه لباسي نازك در مقابل دبيرستان مان بودم…

او فرشيد نام داشت.

صبح ها خودكار مي فروخت و عصرها، با سر و صورت سياه، كفش هاي عابران را واكس مي زد. فرشيدها در ايران، بسيار هستند…

كودكان و نوجواناني كه فقر، دنياي زيباي كودكي و روياهاي رنگين آينده شان را تيره و بي نور، ساخته است.

ما مجاهدين، براي آيندة همين ها، اينجا هستيم و مبارزه مي كنيم.

بزرگترين درسي كه من در جمع ديگر خواهرانم در ليبرتي يادگرفته ام، اين است كه اگر مي خواهم «همه چيز» براي مردمم باشد و تمام آرزوها و آزادي هاي متصور براي آنها محقق شود، بايد از «همه چيز» خودم، كه درس و زندگي و تفريح و دلبستگي هاي شخصي ام هست، بگذرم.

من اين را افتخاري براي خود مي دانم و يقين دارم كه يك روز مي توانم، مردم ام را خندان و خرسند در يك ايران آزاد، ببينم.

آن روز، فرشيد مي خندد و من هم در لبخند رضايت او، شريك خواهم بود…

خروج از نسخه موبایل